در این بخش برگردان فارسی سوره الشعراء از قرآن کریم را برای شما آورده ایم که توسط آیت الله مکارم شیرازی ترجمه شده است و تفاسیر داخل پرانتز از ایشان می باشد :

ترجمه فارسی سوره الشعراء در سایت علی نوروزی

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

طسم (۱)

این آیات کتاب روشنگر است. (۲)

گویى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى بخاطر اینکه آنها ایمان نمى آورند! (۳)

اگر ما اراده کنیم، از آسمان بر آنان آیه اى نازل مى کنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد! (۴)

و هیچ ذکر تازه اى از سوى خداوند مهربان براى آنها نمى آید مگر اینکه از آن روى گردان مى شوند! (۵)

آنان تکذیب کردند; اما بزودى اخبار (کیفر) آنچه را استهزا مى کردند به آنان مى رسد! (۶)

آیا آنان به زمین نگاه نکردند که چقدر از انواع گیاهان پرارزش در آن رویاندیم؟! (۷)

در این، نشانه روشنى است (بر وجود خدا); ولى بیشترشان هرگز مؤمن نبوده اند! (۸)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۹)

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت موسى را ندا داد که به سراغ قوم ستمگر برو... (۱۰)

قوم فرعون، آیا آنان (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهیز نمى کنند؟! (۱۱)

(موسى) عرض کرد: «پروردگارا! از آن بیم دارم که مرا تکذیب کنند، (۱۲)

و سینه ام تنگ شود، و زبانم بقدر کافى گویا نیست; (برادرم) هارون را نیز رسالت ده (تا مرا یارى کند)! (۱۳)

و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند; مى ترسم مرا بکشند (و این رسالت به پایان نرسد)! (۱۴)

فرمود: «چنین نیست، (آنان کارى نمى توانند انجام دهند)! شما هر دو با آیات ما (براى هدایتشان) بروید; ما با شما هستیم و (سخنانتان را) مى شنویم! (۱۵)

به سراغ فرعون بروید و بگویید: ما فرستاده پروردگار جهانیان هستیم; (۱۶)

بنى اسرائیل را با ما بفرست!» (آنها به سراغ فرعون آمدند); (۱۷)

(فرعون) گفت: «آیا ما تو را در کودکى در میان خود پرورش ندادیم، و سالهایى از زندگیت را در میان ما نبودى؟! (۱۸)

و سرانجام، آن کارت را (که نمى بایست انجام دهى) انجام دادى (و یک نفر از ما را کشتى)، و تو از ناسپاسانى!» (۱۹)

(موسى) گفت: «من آن کار را انجام دادم در حالى که از بى خبران بودم! (۲۰)

پس هنگامى که از شما ترسیدم فرار کردم; و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد! (۲۱)

آیا این منتى است که تو بر من مى گذارى که بنى اسرائیل را برده خود ساخته اى؟!» (۲۲)

فرعون گفت: «پروردگار عالمیان چیست؟!» (۲۳)

(موسى) گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین هستید!». (۲۴)

(فرعون) به اطرافیانش گفت: «آیا نمى شنوید (این مرد چه مى گوید)؟!» (۲۵)

(موسى) گفت: «او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!» (۲۶)

(فرعون) گفت: «پیامبرى که بسوى شما فرستاده شده مسلما دیوانه است!» (۲۷)

(موسى) گفت: «او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است مى باشد، اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار مى گرفتید!» (۲۸)

(فرعون خشمگین شد و) گفت: «اگر معبودى غیر از من برگزینى، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!» (۲۹)

(موسى) گفت: «حتى اگر نشانه آشکارى براى تو بیاورم (باز ایمان نمى آورى)؟!» (۳۰)

گفت: «اگر راست مى گویى آن را بیاور!» (۳۱)

در این هنگام موسى عصاى خود را افکند، و ناگهان مار عظیم و آشکارى شد; (۳۲)

و دست خود را (در گریبان فرو برد و) بیرون آورد، و در برابر بینندگان سفید و روشن بود. (۳۳)

(فرعون) به گروهى که اطراف او بودند گفت: «این ساحر آگاه و ماهرى است! (۳۴)

او مى خواهد با سحرش شما را از سرزمینتان بیرون کند! شما چه نظر مى دهید؟» (۳۵)

گفتند: «او و برادرش را مهلت ده; و ماموران را براى بسیج به تمام شهرها اعزام کن، (۳۶)

تا هر ساحر ماهر و دانایى را نزد تو آورند!» (۳۷)

سرانجام ساحران براى وعده گاه روز معینى جمع آورى شدند. (۳۸)

و به مردم گفته شد: «آیا شما نیز (در این صحنه) اجتماع مى کنید... (۳۹)

تا اگر ساحران پیروز شوند، از آنان پیروى کنیم؟!» (۴۰)

هنگامى که ساحران آمدند، به فرعون گفتند: «آیا اگر ما پیروز شویم، پاداش مهمى خواهیم داشت؟» (۴۱)

گفت: «(آرى،) و در آن صورت شما از مقربان خواهید بود!» (۴۲)

(روز موعود فرا رسید و همگى جمع شدند;) موسى به ساحران گفت: «آنچه را مى خواهید بیفکنید، بیفکنید!» (۴۳)

آنها طنابها و عصاهاى خود را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون، ما قطعا پیروزیم!» (۴۴)

سپس موسى عصایش را افکند، ناگهان تمام وسایل دروغین آنها را بلعید! (۴۵)

فورا همه ساحران به سجده افتادند. (۴۶)

گفتند: «ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم، (۴۷)

پروردگار موسى و هارون!» (۴۸)

(فرعون) گفت: «آیا پیش از اینکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما او بزرگ و استاد شماست که به شما سحرآموخته (و این یک توطئه است)! اما بزودى خواهید دانست! دستها و پاهاى شما را بعکس یکدیگر قطع مى کنم، و همه شما را به دار مى آویزم!» (۴۹)

گفتند: «مهم نیست، (هر کارى از دستت ساخته است بکن)! ما بسوى پروردگارمان بازمى گردیم! (۵۰)

ما امیدواریم که پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم!; س ذللّه (۵۱)

و به موسى وحى کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده، زیرا شما مورد تعقیب هستید! س ذللّه (۵۲)

فرعون (از این ماجرا آگاه شد و) ماموران بسیج نیرو را به شهرها فرستاد، (۵۳)

(و گفت:) اینها مسلما گروهى اندکند; (۵۴)

و اینها ما را به خشم آورده اند; (۵۵)

و ما همگى آماده پیکاریم!» (۵۶)

(سرانجام فرعونیان مغلوب شدند،) و ما آنها را از باغها و چشمه ها بیرون راندیم، (۵۷)

و از گنجها و قصرهاى مجلل! (۵۸)

(آرى،) اینچنین کردیم! و بنى اسرائیل را وارث آنها ساختیم! (۵۹)

آنان به تعقیب بنى اسرائیل پرداختند، و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند. (۶۰)

هنگامى که دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: «ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم!» (۶۱)

(موسى) گفت: «چنین نیست! یقینا پروردگارم با من است، بزودى مرا هدایت خواهد کرد!» (۶۲)

و بدنبال آن به موسى وحى کردیم: «عصایت را به دریا بزن!» (عصایش را به دریا زد،) و دریا از هم شکافته شد، و هر بخشى همچون کوه عظیمى بود! (۶۳)

و در آنجا دیگران ( لشکر فرعون) را نیز (به دریا) نزدیک ساختیم! (۶۴)

و موسى و تمام کسانى را که با او بودند نجات دادیم! (۶۵)

سپس دیگران را غرق کردیم! (۶۶)

در این جریان، نشانه روشنى است ولى بیشترشان ایمان نیاوردند! (چرا که طالب حق نبودند) (۶۷)

و پروردگارت شکست ناپذیر و مهربان است! (۶۸)

و بر آنان خبر ابراهیم را بخوان، (۶۹)

هنگامى که به پدر و قومش گفت: «چه چیز را مى پرستید؟!» (۷۰)

گفتند: «بتهایى را مى پرستیم، و همه روز ملازم عبادت آنهاییم.» (۷۱)

گفت: «آیا هنگامى که آنها را مى خوانید صداى شما را مى شنوند؟! (۷۲)

یا سود و زیانى به شما مى رسانند؟!» (۷۳)

گفتند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین مى کنند.» (۷۴)

گفت: «آیا دیدید (این) چیزهایى را که پیوسته پرستش مى کردید... (۷۵)

شما و پدران پیشین شما، (۷۶)

همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها)، مگر پروردگار عالمیان! (۷۷)

همان کسى که مرا آفرید، و پیوسته راهنمائیم مى کند، (۷۸)

و کسى که مرا غذا مى دهد و سیراب مى نماید، (۷۹)

و هنگامى که بیمار شوم مرا شفا مى دهد، (۸۰)

و کسى که مرا مى میراند و سپس زنده مى کند، (۸۱)

و کسى که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد! (۸۲)

پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن! (۸۳)

و براى من در میان امتهاى آینده، زبان صدق (و ذکر خیرى) قرار ده! (۸۴)

و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان! (۸۵)

و پدرم ( عمویم) را بیامرز، که او از گمراهان بود! (۸۶)

و در آن روز که مردم برانگیخته مى شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن! (۸۷)

در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد، (۸۸)

مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!» (۸۹)

(در آن روز،) بهشت براى پرهیزکاران نزدیک مى شود، (۹۰)

و دوزخ براى گمراهان آشکار مى گردد، (۹۱)

و به آنان گفته مى شود: «کجا هستند معبودانى که آنها را پرستش مى کردید... (۹۲)

معبودهایى غیر از خدا؟! آیا آنها شمارا یارى مى کنند، یا کسى به یارى آنها مى آید؟!» (۹۳)

در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده مى شوند; (۹۴)

و همچنین همگى لشکریان ابلیس! (۹۵)

آنها در آنجا در حالى که به مخاصمه برخاسته اند مى گویند: (۹۶)

«به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکارى بودیم، (۹۷)

چون شما را با پروردگار عالمیان برابر مى شمردیم! (۹۸)

اما کسى جز مجرمان ما را گمراه نکرد! (۹۹)

(افسوس که امروز) شفاعت کنندگانى براى ما وجود ندارد، (۱۰۰)

و نه دوست گرم و پرمحبتى! (۱۰۱)

اى کاش بار دیگر (به دنیا) بازگردیم و از مؤمنان باشیم!» (۱۰۲)

در این ماجرا، نشانه (و عبرتى) است; ولى بیشتر آنان مؤمن نبودند! (۱۰۳)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۱۰۴)

قوم نوح رسولان را تکذیب کردند، (۱۰۵)

هنگامى که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟! (۱۰۶)

مسلما من براى شما پیامبرى امین هستم! (۱۰۷)

تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۰۸)

من براى این دعوت، هیچ مزدى از شما نمى طلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است! (۱۰۹)

پس، تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!» (۱۱۰)

گفتند: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى که افراد پست و بى ارزش از تو پیروى کرده اند؟!» (۱۱۱)

(نوح) گفت: «من چه مى دانم آنها چه کارى داشته اند! (۱۱۲)

حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما مى فهمیدید! (۱۱۳)

و من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد. (۱۱۴)

من تنها انذارکننده اى آشکارم.» (۱۱۵)

گفتند: «اى نوح! اگر (از حرفهایت) دست برندارى، سنگباران خواهى شد!» (۱۱۶)

گفت: «پروردگارا! قوم من، مرا تکذیب کردند! (۱۱۷)

اکنون میان من و آنها جدایى بیفکن; و مرا و مؤمنانى را که با من هستند رهایى بخش!» (۱۱۸)

ما، او و کسانى را که با او بودند، در آن کشتى که پر (از انسان و انواع حیوانات) بود، رهایى بخشیدیم! (۱۱۹)

سپس بقیه را غرق کردیم! (۱۲۰)

در این ماجرا نشانه روشنى است; اما بیشتر آنان مؤمن نبودند. (۱۲۱)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است. (۱۲۲)

قوم عاد (نیز) رسولان (خدا) را تکذیب کردند، (۱۲۳)

هنگامى که برادرشان هود گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟! (۱۲۴)

مسلما من براى شما پیامبرى امین هستم. (۱۲۵)

پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۲۶)

من در برابر این دعوت، هیچ اجر و پاداشى از شما نمى طلبم; اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است. (۱۲۷)

آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه اى از روى هوا و هوس مى سازید؟! (۱۲۸)

و قصرها و قلعه هاى زیبا و محکم بنا مى کنید شاید در دنیا جاودانه بمانید؟! (۱۲۹)

و هنگامى که کسى را مجازات مى کنید همچون جباران کیفر مى دهید! (۱۳۰)

پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۳۱)

و از (نافرمانى) خدایى بپرهیزید که شما را به نعمتهایى که مى دانید امداد کرده; (۱۳۲)

شما را به چهارپایان و نیز پسران (لایق و برومند) امداد فرموده; (۱۳۳)

همچنین به باغها و چشمه ها! (۱۳۴)

(اگر کفران کنید،) من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى ترسم!» (۱۳۵)

آنها ( قوم عاد) گفتند: «براى ما تفاوت نمى کند، چه ما را انذار کنى یا نکنى; (بیهوده خود را خسته مکن)! (۱۳۶)

این همان روش (و افسانه هاى) پیشینیان است! (۱۳۷)

و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!» (۱۳۸)

آنان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم; و در این، آیت و نشانه اى است (براى آگاهان) ; ولى بیشتر آنان مؤمن نبودند! (۱۳۹)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۱۴۰)

قوم ثمود رسولان (خدا) را تکذیب کردند، (۱۴۱)

هنگامى که صالح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟! (۱۴۲)

من براى شما پیامبرى امین هستم! (۱۴۳)

پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۴۴)

من در برابر این دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى طلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است! (۱۴۵)

آیا شما تصور مى کنید همیشه در نهایت امنیت در نعمتهایى که اینجاست مى مانید، (۱۴۶)

در این باغها و چشمه ها، (۱۴۷)

در این زراعتها و نخلهایى که میوه هایش شیرین و رسیده است؟! (۱۴۸)

و از کوه ها خانه هایى مى تراشید، و در آن به عیش و نوش مى پردازید! (۱۴۹)

پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید! (۱۵۰)

و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! (۱۵۱)

همانها که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند!» (۱۵۲)

گفتند: «(اى صالح!) تو از افسون شدگانى (و عقل خود را از دست داده اى!) (۱۵۳)

تو فقط بشرى همچون مائى; اگر راست مى گویى آیت و نشانه اى بیاور!» (۱۵۴)

گفت: «این ناقه اى است (که آیت الهى است) براى او سهمى (از آب قریه)، و براى شما سهم روز معینى است! (۱۵۵)

کمترین آزارى به آن نرسانید، که عذاب روزى بزرگ شما را فرا خواهد گرفت!» (۱۵۶)

سرانجام بر آن (ناقه) حمله نموده آن را «پى » کردند; (و هلاک نمودند) سپس از کرده خود پشیمان شدند! (۱۵۷)

و عذاب الهى آنان را فرا گرفت; در این، آیت و نشانه اى است; ولى بیشتر آنان مؤمن نبودند! (۱۵۸)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۱۵۹)

قوم لوط فرستادگان (خدا) را تکذیب کردند، (۱۶۰)

هنگامى که برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟! (۱۶۱)

من براى شما پیامبرى امین هستم! (۱۶۲)

پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۶۳)

من در برابر این دعوت، اجرى از شما نمى طلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالمیان است! (۱۶۴)

آیا در میان جهانیان، شما به سراغ جنس ذکور مى روید (و همجنس بازى مى کنید، آیا این زشت و ننگین نیست؟!) (۱۶۵)

و همسرانى را که پروردگارتان براى شما آفریده است رها مى کنید؟! (حقا) شما قوم تجاوزگرى هستید!» (۱۶۶)

گفتند: «اى لوط! اگر (از این سخنان) دست برندارى، به یقین از اخراج شدگان خواهى بود!» (۱۶۷)

گفت: «من دشمن سرسخت اعمال شما هستم! (۱۶۸)

پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اینها انجام مى دهند رهایى بخش!» (۱۶۹)

ما او و تمامى خاندانش را نجات دادیم، (۱۷۰)

جز پیرزنى که در میان بازماندگان بود! (۱۷۱)

سپس دیگران را هلاک کردیم! (۱۷۲)

و بارانى (از سنگ) بر آنها فرستادیم; چه باران بدى بود باران انذارشدگان! (۱۷۳)

در این (ماجراى قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آیتى است; اما بیشترشان مؤمن نبودند. (۱۷۴)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۱۷۵)

اصحاب ایکه ( شهرى نزدیک مدین) رسولان (خدا) را تکذیب کردند، (۱۷۶)

هنگامى که شعیب به آنها گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟! (۱۷۷)

مسلما من براى شما پیامبرى امین هستم! (۱۷۸)

پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! (۱۷۹)

من در برابر این دعوت، پاداشى از شما نمى طلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است! (۱۸۰)

حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشى نکنید)، و دیگران را به خسارت نیفکنید! (۱۸۱)

و با ترازوى صحیح وزن کنید! (۱۸۲)

و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین تلاش براى فساد نکنید! (۱۸۳)

و از (نافرمانى) کسى که شما و اقوام پیشین را آفرید بپرهیزید!» (۱۸۴)

آنها گفتند: «تو فقط از افسون شدگانى! (۱۸۵)

تو بشرى همچون مائى، تنها گمانى که درباره تو داریم این است که از دروغگویانى! (۱۸۶)

اگر راست مى گویى، سنگهایى از آسمان بر سر ما بباران!» (۱۸۷)

(شعیب) گفت: «پروردگار من به اعمالى که شما انجام مى دهید داناتر است!» (۱۸۸)

سرانجام او را تکذیب کردند، و عذاب روز سایبان (سایبانى از ابر صاعقه خیز) آنها را فراگرفت; یقینا آن عذاب روز بزرگى بود! (۱۸۹)

در این ماجرا، آیت و نشانه اى است; ولى بیشتر آنها مؤمن نبودند. (۱۹۰)

و پروردگار تو عزیز و رحیم است! (۱۹۱)

مسلما این (قرآن) از سوى پروردگار جهانیان نازل شده است! (۱۹۲)

روح الامین آن را نازل کرده است... (۱۹۳)

بر قلب (پاک) تو، تا از انذارکنندگان باشى! (۱۹۴)

آن را به زبان عربى آشکار (نازل کرد)! (۱۹۵)

و توصیف آن در کتابهاى پیشینیان نیز آمده است! (۱۹۶)

آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل بخوبى از آن آگاهند؟! (۱۹۷)

هرگاه ما آن را بر بعضى از عجم ( غیر عرب)ها نازل مى کردیم... (۱۹۸)

و او آن را بر ایشان مى خواند، به آن ایمان نمى آورند! (۱۹۹)

(آرى،) این گونه (با بیانى رسا) قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى کنیم! (۲۰۰)

(اما) به آن ایمان نمى آورند تا عذاب دردناک را با چشم خود ببینند! (۲۰۱)

ناگهان به سراغشان مى آید، در حالى که توجه ندارند! (۲۰۲)

و (در آن هنگام) مى گویند: «آیا به ما مهلتى داده خواهد شد؟!» (۲۰۳)

آیا براى عذاب ما عجله مى کنند؟! (۲۰۴)

به ما خبر ده، اگر (باز هم) سالیانى آنها را از این زندگى بهره مند سازیم... (۲۰۵)

سپس عذابى که به آنها وعده داده شده به سراغشان بیاید... (۲۰۶)

این تمتع و بهره گیرى از دنیا براى آنها سودى نخواهد داشت! (۲۰۷)

ما هیچ شهر و دیارى را هلاک نکردیم مگر اینکه انذارکنندگانى (از پیامبران الهى) داشتند. (۲۰۸)

تا متذکر شوند; و ما هرگز ستمکار نبودیم! (که بدون اتمام حجت مجازات کنیم) (۲۰۹)

شیاطین و جنیان (هرگز) این آیات را نازل نکردند! (۲۱۰)

و براى آنها سزاوار نیست; و قدرت ندارند! (۲۱۱)

آنها از استراق سمع (و شنیدن اخبار آسمانها) برکنارند! (۲۱۲)

(اى پیامبر!) هیچ معبودى را با خداوند مخوان، که از معذبین خواهى بود! (۲۱۳)

و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن! (۲۱۴)

و بال و پر خود را براى مؤمنانى که از تو پیروى مى کنند بگستر! (۲۱۵)

اگر تو را نافرمانى کنند بگو: «من از آنچه شما انجام مى دهید بیزارم!» (۲۱۶)

و بر خداوند عزیز و رحیم توکل کن! (۲۱۷)

همان کسى که تو را به هنگامى که (براى عبادت) برمى خیزى مى بیند; (۲۱۸)

و (نیز) حرکت تو را در میان سجده کنندگان! (۲۱۹)

اوست خداى شنوا و دانا. (۲۲۰)

آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسى نازل مى شوند؟! (۲۲۱)

آنها بر هر دروغگوى گنهکار نازل مى گردند; (۲۲۲)

آنچه را مى شنوند (به دیگران) القا مى کنند; و بیشترشان دروغگو هستند! (۲۲۳)

(پیامبر اسلام شاعر نیست;) شاعران کسانى هستند که گمراهان از آنان پیروى مى کنند. (۲۲۴)

آیا نمى بینى آنها در هر وادى سرگردانند؟ (۲۲۵)

و سخنانى مى گویند که (به آنها) عمل نمى کنند؟! (۲۲۶)

مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام مى دهند و خدا را بسیار یاد مى کنند، و به هنگامى که مورد ستم واقع مى شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمى خیزند (و از شعر در این راه کمک مى گیرند); آنها که ستم کردند به زودى مى دانند که بازگشتشان به کجاست! (۲۲۷)

بازگشت به لیست آیات قرآن کریم

کامروا و پیروز باشید
علی نوروزی